چقدردلمخواستامروزصبح
وقتیازخواببیدارشدم
وقتیپتوراکنارزدم
وقتیهوایِسردِاتاقرویِصورتمنشست
دستمرادرازکنموگوشیرابردارم
دوبارهپتورارویصورتمبکشم
وباچشمانینیمهبازببینمپیامدادهای،
ازآنپیامهایدستوری
"کهتمامکارهایامروزتراکنسلکن
کهدلممیخواهدبعدازخوردنِحلیمبایستیمگوشهیخیابانوچایِداغِقندپهلوبنوشیم...
کهوقتیسردمشدمچالهشومدرآغوشِتبدارت...!"
تاباهمانحالتِخوابآلود
لبخندرویِصورتمبنشیند
وبهشوقبوسیدناتازخانهبزنمبیرون... .
اماراستشرابخواهی :)
گوشیرابرداشتم
پتوراهمرویِصورتمکشیدم
اماخبریازپیامتنبود
یعنیمدتهاستخبرینیست
اماآدماستدیگر
دلاستدیگر... :)
عکسهایپروفایلاتراچندبارینگاهکردم...
چندکلمهایقربانصدقهاترفتم
وبیحالوبیرمقوخیره...
راهیِمحلکارمشدم
راهیِروزمرگیهایمشدماما
انگار
یکچیزیرا
درخیابان
جاگذاشتهبودم... :))
برچسب:
نویسنده: مینا کمالی
تاريخ: شنبه
4 تير
1401 ساعت: 16:53